محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6568

تاريخ الطبرى ( فارسي )

پس از آن موفق به ويران كردن ديوار پرداخت و آن را از حد خانه انكلاى تا خانهء جبايى ويران كرد . ياران موفق به چند ديوان از ديوانها و چند خزينه از - خزانه هاى خبيث رسيدند كه غارت شد و سوخته شد و اين به روزى بود سخت ابرى كه كسان را از يك ديگر مستور داشته بود و كس ، همراه خويش را به زحمت مىديد . در آن روز آثار فتح بر موفق نمودار شد . در اين حال بودند كه تيرى از تيرهاى فاسقان به موفق رسيد . تير را يك غلام رومى به نام قرطاس كه با خبيث بود انداخته بود كه به سينهء وى رسيد . و اين به روز دوشنبه بود ، پنج روز رفته از جمادى الاول سال دويست و شصت و نهم . موفق محنتى را كه از تير به دو رسيده بود مكتوم داشت و به شهر موفقيه بازگشت . آن شب به معالجهء زخم خويش پرداخت و بماند ، سپس با دردى كه از آن زخم داشت به نبرد باز رفت كه دلهاى دوستان خويش را نيرو دهد و توهم و سستى بدان راه نيابد و اين حركت كه خويشتن را بدان وادار كرده بود ، علت وى را شدت افزود كه سخت شد و كار آن بالا گرفت چندان كه بر او بيمناك شدند و براى علاج آن به مهمترين كارهايى كه در معالجهء زخمها مىكردند حاجت افتاد . از اين رو اردوگاه و سپاه و رعيت آشفته شد و از نيرو كردن فاسق بر خويشتن بيمناك شدند تا آنجا كه جمعى از مقيمان شهر موفقيه كه دلهاشان هراسان شده بود از آنجا بيرون شدند و سختى علت ، در سلطهء موفق خلل آورد . كسانى از ياران و معتمدانش به دو مشورت دادند كه از اردوگاه خويش به مدينة السلام رود و كسى را به جاى نهد كه نايب وى باشد . اما اين را نپذيرفت و بيم كرد از رفتن وى پراكندگى كار خبيث فراهمى گيرد و با - سختى علت بجاى ماند و خلل سلطهء وى فزونى گرفت . اما خداى منت نهاد و وى را عافيت داد كه بر سرداران و خاصان خويش كه مدتى از آنها به پرده بوده بود نمايان شد كه نيرو گرفتند . تا شعبان اين سال نقاهت و آسايش موفق دوام داشت و چون بهى يافت و توانست